X
تبلیغات
رایتل
وبلاگ من،رسانه من است.

فیلم شیار 143 ساخته نرگس آبیار، فیلمی است درباره مادری ( با بازی مریلا زارعی) که فرزندش، یونس به جنگ می رود و مادر که حالا تنها مرد خانه اش را به جنگ فرستاده است، مشتاقانه منتظر بازگشت می ماند اما این بازگشت نه تنها با اتمام جنگ، تمام نمی شود، بلکه مفقودالاثر شدن یونس، الفت یا همان مادر یونس را به ورطه بی پایان برزخ انتظار می برد تا اینکه خبری می رسد.

داستان که در زمان حال توسط افراد نزدیک به الفت و یونس، در جلوی دوربین یک خبرنگار روایت می شود، با فلاش بک های به زمان گذشته شروع و به زمان حال که استخوان های باقی مانده از یونس در تفحض شهدا کشف می شود، جریان دارد.این شیوه خوب روایت، نه تنها داستان عاشقانه مادر و فرزندی را روایت می کند، بلکه نقش خود آن راویان را بازگو کرده و بیانگر احساس و گذشته آنها نیز هست.

بازی خوب و قوی مریلا زراعی با لهجه محلی روستایی کرمان، به خوبی از پس انتظار یک مادر منتظر بر آمده .مادری که در ابتدای فیلم، روح زندگی در او دیده می شود و در ادامه همه زندگی او شنیدن اخبار مربوط به جنگ از رادیویی می شود که به کمرش بسته است.

 این نقطه قوت فیلم، نقطه ضعف فیلم هم هست.فیلمی که داستان چندانی برای فراز و فرود و تعلیق و کشش ندارد.داستانی که بعد از چند سکانس می توانی پایان آنرا بخوانی و جز بازی بازیگر، بیننده فقط از حس همدردی و ترحم با الفت پیش می رود نه داستان.

بازی خوب الفت در اختیار داستان نیست و باعث قوام داستان نشده ، بلکه این فیلم و قصه است که در اختیار الفت قرار گرفته و ما به جای همراهی داستان، الفت را همراهی می کنیم.

در سینما مهمترین قانون، اولین رکن آن است." داستان". شخصیت ها، بازی ها، اتفاق ها، کات ها و همه و همه باید در اختیار داستان باشد.شخصیت قوی که بیننده با آن همذات پنداری کند، از نقاط قوت فیلم است اما اگر این شخصیت در یک داستان بی قوام گیر کرده باشد و یک تنه فیلم را به جلو ببرد، بیشتر شبیه نظاره گری می شود تا همراهی.

استفاده از نماهای استعاره ای گل درشت مانند شکستن آیینه، تمام نشدن بافت گلیم و نماهای از این دست، کمی اغراق آمیز و بیش از حد لازم بوده و باعث می شود که مخاطب فکر کند ، کارگردان به زور می خواهد منظور سکانس یا پلان بعدی را به وی منتقل کند.

اگر قرار بود من نام این فیلم را انتخاب کنم، به خاطر الفتی که بیننده با شخصیت تیپ الفت پیدا می کند، اسمش را الفت می گذاشتم.


نوشته شده توسط وحید هماتاش در ساعت 12:09 ق.ظ | لینک  1 نظر