X
تبلیغات
رایتل
وبلاگ من،رسانه من است.


یکی از مولفه های سینمای آمریکا ( به معنای سبک) که آنرا از سینمای اروپا جدا و به نظر من جذاب تر می کند، این است که پیام رسانی و درس اخلاق ، روشن فکری ، رنج جوامع و از این قبیل پیام ها ، در اولویتش نیست و آنچه اولین عنصر جهت ساخت فیلم به سبک آمریکایی می باشد، جذابیت و سرگرم کننده بودن فیلم می باشد.

رخ دیوانه به کارگردانی ابوالحسن داوودی، از معدود فیلم های ایرانی اکران شده ( بر اساس فیلم های که خودم دیدم) امسال بود که سعی داشت سرگرم کننده باشد و نه چیزی بیشتر.روایت غیر مستقیم که هر بار با یکی از شخصیت ها بازگو می شود و گره هایی تشکیل و گره هایی باز می شود، در اجرای این ایده بسیار موثر بوده است. 

شاید یکی از نقاط ضعف فیلم، بازی متوسط و گاهی متوسط رو به پایین بازیگران آن می باشد که البته در پیچ و خم داستان، کمرنگ می شود.


نوشته شده توسط وحید هماتاش در ساعت 09:03 ب.ظ | لینک  2 نظر

بر اساس روایات روز هشتم ذی الحجه مصادف هست با خروج امام حسین علیه السلام از حج واجب و حرکت به سمت کوفه  و سپس ادامه واقعه کربلا.

فیلم سینمایی روز واقعه به کارگردانی شهرام اسدی و فیلمنامه ای از بهرام بیضایی، به طور قطع بهترین فیلمی هست که به ماجرای کربلا می پردازد.( البته با در نظر گرفتن عدم اکران عمومی فیلم روز رستاخیز تا به الان). فیلمی که 21 سال پیش ساخته شد و به یک داستان فرعی که به عصر عاشورا ختم می شود می پردازد.جوان مسیحی که به تازگی مسلمان شده است، ندای یاری خواستن امام حسین علیه اسلام را از فرسخ ها می شنود و از مراسم عروسی اش خروج می کند تا خود را به ندایی که می شنود برساند.

با توجه به امکانات 21 سال پیش و عدم گستردگی جلوه های ویژه امروزی، فیلم روز واقعه یک واقعه خوب در سینمای ایران بود و هست.فیلمی که هنوز در یاد سینماگران مانده هست.علت این ماندگاری قطعا در فیلمنامه خوب آن هست.بهرام بیضایی که این روزها خارج از کشور هست و حتی گاهی با عنوان های مختلفی بر وی ایراد وارد می شود، فیلم نامه ای منسجم برای خروج موازی یک تازه داماد با خروج امام حسین علیه اسلام دارد.

آنچه که یک فیلم یا هر محصول تصویری را می تواند متمایز و ماندگار بکند، به طور قطع فیلمنامه هست.فیلمنامه بستر اتفاقات بعدی هست که در ساخت قرار است اتفاق بیفتد.وقتی بستر قوی باشد، فیلم دارای پستانسیل ماندگاری دارد و زمانی فیلم نامه فاقد قصه و روایت باشد....

عبدالله... جوان تازه مسلمان و تازه داماد عصر عاشورا به کربلا می رسد.... هر دو به سوی دعوت الهی ... یکی بی واسطه... یکی به دعوت مولایش... دو خروج از دنیا .... یک پایان مشترک... روایت عاشقی کربلا

بهرام بیضایی این روایت عاشقانه را بسیار منسجم روایت کرده.قصه دارای قصه هست و این یعنی شروع یک فیلم خوب.

نوشته شده توسط وحید هماتاش در ساعت 10:20 ب.ظ | لینک  0 نظر

فیلم شیار 143 ساخته نرگس آبیار، فیلمی است درباره مادری ( با بازی مریلا زارعی) که فرزندش، یونس به جنگ می رود و مادر که حالا تنها مرد خانه اش را به جنگ فرستاده است، مشتاقانه منتظر بازگشت می ماند اما این بازگشت نه تنها با اتمام جنگ، تمام نمی شود، بلکه مفقودالاثر شدن یونس، الفت یا همان مادر یونس را به ورطه بی پایان برزخ انتظار می برد تا اینکه خبری می رسد.

داستان که در زمان حال توسط افراد نزدیک به الفت و یونس، در جلوی دوربین یک خبرنگار روایت می شود، با فلاش بک های به زمان گذشته شروع و به زمان حال که استخوان های باقی مانده از یونس در تفحض شهدا کشف می شود، جریان دارد.این شیوه خوب روایت، نه تنها داستان عاشقانه مادر و فرزندی را روایت می کند، بلکه نقش خود آن راویان را بازگو کرده و بیانگر احساس و گذشته آنها نیز هست.

بازی خوب و قوی مریلا زراعی با لهجه محلی روستایی کرمان، به خوبی از پس انتظار یک مادر منتظر بر آمده .مادری که در ابتدای فیلم، روح زندگی در او دیده می شود و در ادامه همه زندگی او شنیدن اخبار مربوط به جنگ از رادیویی می شود که به کمرش بسته است.

 این نقطه قوت فیلم، نقطه ضعف فیلم هم هست.فیلمی که داستان چندانی برای فراز و فرود و تعلیق و کشش ندارد.داستانی که بعد از چند سکانس می توانی پایان آنرا بخوانی و جز بازی بازیگر، بیننده فقط از حس همدردی و ترحم با الفت پیش می رود نه داستان.

بازی خوب الفت در اختیار داستان نیست و باعث قوام داستان نشده ، بلکه این فیلم و قصه است که در اختیار الفت قرار گرفته و ما به جای همراهی داستان، الفت را همراهی می کنیم.

در سینما مهمترین قانون، اولین رکن آن است." داستان". شخصیت ها، بازی ها، اتفاق ها، کات ها و همه و همه باید در اختیار داستان باشد.شخصیت قوی که بیننده با آن همذات پنداری کند، از نقاط قوت فیلم است اما اگر این شخصیت در یک داستان بی قوام گیر کرده باشد و یک تنه فیلم را به جلو ببرد، بیشتر شبیه نظاره گری می شود تا همراهی.

استفاده از نماهای استعاره ای گل درشت مانند شکستن آیینه، تمام نشدن بافت گلیم و نماهای از این دست، کمی اغراق آمیز و بیش از حد لازم بوده و باعث می شود که مخاطب فکر کند ، کارگردان به زور می خواهد منظور سکانس یا پلان بعدی را به وی منتقل کند.

اگر قرار بود من نام این فیلم را انتخاب کنم، به خاطر الفتی که بیننده با شخصیت تیپ الفت پیدا می کند، اسمش را الفت می گذاشتم.


نوشته شده توسط وحید هماتاش در ساعت 12:09 ق.ظ | لینک  1 نظر